1سال و اندی
٢٩ اذر 91 ساعت 3:13 شب
می دونم خیلی وقته خاطراتتو ننوشتم و حالا من موندمو کلی خاطره
نوشتن خوشترين خاطرات زندگي يكي از لذت بخشترين لحظات زندگي هر شخصيه و چه خاطره اي خوش تر از يك ساله شدن پسرم كه با قدم گذاشتن به زندگيمان نور اميد و شادي رو به خونمون اورد . باورم نميشه چه زود يك سال از اولين لحظه اي كه چشماي ناز و صورت ماهتو ديدم گذشت .وقتي انقدر زيبا تو چشماي من نگاه مي كردي لحظه اي كه بابا عاشقانه نگات مي كرد اينها بهترين لحظات زندگي منه. يك سال گذشت و پسر من كه غريبانه به اين دنيا نگاه مي كرد حالا واسه خودش مردي شده و اين خلاصه اي از خاطرات ما:
امير مهدي عزيزم در ٣٠ مهر١٣٩٠ ساعت ٨:٣٠ صبح متولد شد . به خاطر تولد زود هنگامش نگران بودم كه خدا رو شكر مشكلي پيش نيومد پسرم اهواز متولد شد ولي شناسنامَشو از تهران حوزه غرب گرفتيم . تا حدود ٢ ماهگي خونه بابا جون اهواز بود و بعد همراه مادر جون اومديم تهران پيش باباي منتظرت بعد هم مادر بزرگت همراه عموهات اومدن ديدنت .و تا مدتها هر شب و خصوصا تعطيلات مهمون داشتيم همينطور كه مي گذشت بزرگتر مي شدي ولي هنوز دلپيچه و نفخ داشتي و شبا نمي تونستي بخوابي. چقدر منتظر خنده هاي ارادي و غلط زدنات بودم كه اونها رو هم خدا رو شكر تو چهارماهگيت ديدم خلاصه بعد كلي سينه خيز رفتن چهار دستو پا رفتي و مامان بابا و دَدَ گفتي و هر روز لبخند رو روي لبامون نشوندي حدود ٧ماهگي سلام كردن و خداحافظي كردن رو ياد گرفتي از٩ ماهه وقتي گفتم خدايا شكرت دستتو بالا مي بري و شكر مي كني و هر روز يه شيرين كاري جديد نشون دادي. اهواز كه بوديم بابا جون انقدر تو رو راه برد كه ماهر شدي و با كمك گرفتن يك دست همه جا رو زير پات مي زاري خودت از تخت بالا و پايين مي ري يك هفته قبل از تولدت خوزستان برات جشن تولد گرفتم خيلي خوش گذشت كلي هم كادو گيرت اومد 😁 روز تولدت هم مهمون بابا بوديم باغ لاله كه از بس كه گريه كردي جشنمونو نصفه و نيمه رها كرديم مي خواستيم ببريمت اتليه كه خوابت برد و موفق نشوديم يك روز بعد هم واكسنتو زدي . و چند روز بعد هم يه سرخك كوچولو گرفتي كه به خاطر واكسن بود و خدا رو شكر خوب شدي
از جديد ترين شيرين كاريت اگه بخوام بگم اينه كه وقتي كه صداي اذان رو از تلويزيون مي شنوي مي ري سجاده رو از كشوي ميز در مياري و مي گي ابر ( يعني الله اكبر) و بعد سرتو حالت سجده ٢بار روي مهر ميزاري و مياي كنار و از ديگر شيرين كاريتت اينه كه تمام خونه رو با جارو دستي براي مامان تميز مي كني ( فقط خدا مي دونه كه چقد به هم مي ريزي) بعد هم يه دستمال همراه شيشه پاك كن دستت مي گيري و تموم شيشه ها رو دستمال می کشی.
از ١٣ ماهگی بدون کمک راه می ری
هنوز دندون در نیاوردی
مدام سرت تو یخچاله
انقدر قشنگ با اسباب بازیات بازی می کنی
عاشق باباتی
وقتی عصبانی می شی می گی لالالله یعنی لا الا الی الله
گاهی سر خودتم می کوبی زمین
موبایل همه رو می شناسی و موبایل هر کیو به خودش می دی
کنترل ها رو از هم تشخیص می دی
وقتی سی دی بی بی انیشتن رو می زارم می گم پلی کن می کوبی روی دستگاه
به محض اینکه بابا وضو می گیره سجاده رو پهن می کنی البته دوست داری مهرو بخوری
تا می گم پاشو می گی عیی(یا علی)
عکسها ادامه مطلب
ساعت ٩:٢٠ دوشنبه ٢٩ ابان گفتی بهههله، هِبان ( عرفان)
































1سال و اندی
